چگونه؟ - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 4:36
چگونه می شود این خویشتن مصیبت زده را در چنین شامگاهی که اندوهی جانکاه از گوشه و کنار زندگی بزرگسالیِ کسالت بار ، بر سرش آوار می شود،رهاند؟چگونه می توان برای این زورق شکسته و غرقه در آب،چشم انداز کشتی نوح را ترسیم کرد؟چگونه می شود این شعر نوِ نحیف را به پیکار با آن قصیده ی قلدر که دود از کنده اش بالا...
«من»ی که دیگر نیست - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 15:26
سالهای زیادی است که از بیگانه شدن نسل ما با فضای بی نظیر کتاب و کتابخوانی می گذرد و باید بگویم که من نیز از هجوم تکنولوژی که مغول وار همگی رادرنوردیده است،درامان نماندم و در حجم وسیع آن ذوب شدم و درهم کوبیده شدم و اینک در سراشیبی سقوط فکری،از زیر آوار آن که کورسوی نوری پیداست،از آن سوراخ مشغول نگریس...
از ماست که بر ماست - تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 16:57
بار سنگین روزها را بر دوش واژه ها می گذارم تا آنان با سیمرغ واژه ی خود که همان"رنج" است، پای در این کویر بی حاصل نهند و به مقصدی رهسپار شوند...مقصد!؟ دلم برای این طفلکی ها هم می سوزد... Adblock test (Why?)
فصل پنجم - تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 16:57
شبی سرد در حوالی پاییز، خیابانی آکنده از مخروطی ها مرا با خود به مسیری دوردست در آنسوی خیال برد. شبی که ماه نیمه بود و عمر به نیمه بود و عشق در حال احتضار...شبی که چتر بود و اما باران نبود؛برگریزان در کوچه بود، اما عابر نبود؛ زخم خاطره بود اما درمان نبود؛و هنوز که هنوز است در این پاییز ها من بودم، ا...
کتاب راه ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:48
من و کتاب از روزای اول هفت سالگیم بود که با هم رفیق شدیم.هر سال تابستونا کتابای سال بعد رو از سال بالائیا میگرفتم و می خوندم.از همون دوره ابتدایی اکثر کتاب داستانای کتابخونه مدرسه رو میگرفتم و میخوندم
زمانی برای ندیدن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:48
آواز جیرجیرک ها و صدای پای آب را دیگر کسی نمی شنود؛کسی دیگر سهراب و شاملو نمیخواند.جنازه ی لت و پار شده ی عشق از کف خیابان ها و پارک ها و تفرجگاه ها با برانکارد هم جمع نمی شود.پول دیگر چرک کف دست نیست
پاییز - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 14:37
وقتی غمِ غربت درون خانه ای سبز است پاییز, در حکم بهاری دِنج و دلچسب است
شاید،یه نصیحت... - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 14:37
در حال حاضر فکر میکنم شاید بهتر این باشه که اطرافیانمون رو به همین خوشی ها و شادی های سَرسَری و سطحی رهنمون بشیم.مثلا تو رقصیدنای تو عروسیا بهشون شاباش بدیم و تشویقشون کنیم،یا اینکه پنج شنبه جمعه ها ب
چه کسی را دوست می دارم؟! - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 14:37
در پس فرورفتن در یک تأمل نابهنگام بر اثر تأثیر یک تکست از یک ملودی داخلی،سر یکی از پیچ های جاده برون شهری،ماندم به رانندگی و آن کامیونی که از روبرو می آید بیندیشم و یا از آن تأمل نابهنگام بیرون نیایم؛
جوزای سرد - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:24
در این جوزا تنها یک پیکر دیده می شود ... یک پیکر سرد و یخی ... اگر میشود این را باور کن که :"خردادماه من بی تو دیماه است..." برچسبها: گاه نوشت
50°- - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:24
بار سنگین روزها را بر دوش واژه ها می گذارم تا آنان با سیمرغ واژه ی خود که همان"رنج" است، پای در این کویر بی حاصل نهند و به مقصدی رهسپار شوند...مقصد!؟ دلم برای این طفلکی ها هم می سوزد...
تمام شدن... - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:24
مدت هاست که هر از گاهی وقتی گوشی تلفنم را برمی دارم که به کسی زنگ بزنم،از اول تا به آخر مخاطبینم را نگاه میکنم تا شاید از بینشان هنوز کسی باشد که بشود چندکلمه با او سخن گفت،اما می بینم که واقعا کسی نیست... آنهایی که بودند،تمام شدند ...و دوباره گوشی تلفن را سر جایش می گذارم و میروم سراغ موسیقی ... به...
وقتی که دیر می شود - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:24
بار سنگین روزها را بر دوش واژه ها می گذارم تا آنان با سیمرغ واژه ی خود که همان"رنج" است، پای در این کویر بی حاصل نهند و به مقصدی رهسپار شوند...مقصد!؟ دلم برای این طفلکی ها هم می سوزد...
دهه ی ... - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:24
بار سنگین روزها را بر دوش واژه ها می گذارم تا آنان با سیمرغ واژه ی خود که همان"رنج" است، پای در این کویر بی حاصل نهند و به مقصدی رهسپار شوند...مقصد!؟ دلم برای این طفلکی ها هم می سوزد...
آن روزها... - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:24
این روزهای سرد،من،گرم خاطرات توامعمریست نازنین،به یاد آخرین نگاه توام امروز یاد سبز تو بر بوم زرد من است گلبرگ پاکی و من هنوز،خاک آستان توام نه شب به خواب من آیی نه روز پیدایی من محو جای خالی آن روزهای توام امروز کدام خیابان به زیر پای تو است؟ جانا هنوز گوش به زنگ صدای پای توام در پیچ و تاب زمان، من...
روزگار بد سپری شده ی مردم سالخورده ... - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:24
لطفا برای یکبار هم که شده به خود بقبولانید که انسان بدی هستید و شبی بنشینید و به رفتارهای ناپسندی که در سالیان گذشته داشته اید زار زار گریه کنید؛به دلهایی که شکسته اید،به غرورهای نابجا،به الفاظ و قضاوت های ناروا،به زمانی که تلف کرده اید،به کتابهایی که نخوانده اید،به سینما و کافه ها و مهمانی های نرفت
شروعیدن پایان - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:24
بعضیا از یه جایی به بعد،دیگه،تصمیم میگیرند که فقط و فقط، بزرگ شدن و بزرگ بودن آدما و کوچک ماندن و یا کوچکتر شدن خودشون رو به نظاره بنشینند... برچسبها: گاه نوشت
خاطرات مومیایی شده - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:24
در سالهای دور از خانه با آدم های جدید زیادی آشنا شدم . بعضی ها نفرت انگیز و بعضی ها قابل تحمّل.در این بین یک سری آدمهای نوع سومی هم بودند و هستند که از وجهی برای شخص من ارزشمندند؛اینان کسانی اند که حضورشان تا حدی در حکم دفتر خاطرات و آلبوم عکس است...آرامش بخشند و یادآور روزهای شیرین.تُن صدایشان،استا
عاشقم من بر فن دیوانگی - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:24
ساعت صفر است.ملحفه ای سفید بر رویم،روبروی پنجره به پشت دراز کشیده ام.نسیمی خنک پرده ی توری را می رقصاند.آسمان مهتابی است،اما قرص ماه کامل نیست.هر یکی دو دقیقه صدای مزخرف موتورسیکلت یا اتومبیلی که از خیابان عبور می کند،به گوش می رسد.هندزفری در گوشم است و به گمانم موسیقی بیکلام D'Inve o از Luigi Rubi